<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به جای مقدمه

 

تا من  به خودم بیایم تاریخ رقم خورده بود و عقربه ی زمان سنج عمرم به سرعت نور به سوی مقصدش می شتافت . تا آنجا که خاطرم هست چیزی  یادم نم آید حتی خودم را و اینکه چه بودم و چه می خواستم باشم. ولی می بایست بودم چون بودنم دست خودم نبود و ماندنم نیز و چگونه ماندنم و ….. الخ.

حالا هم هر وقت دلم برای خودم  تنگ می شود دنبال خودم می گردم. توی کتابها ، دو بیتی ها ،غزلها و داستانها و ..... الخ . پس هر کس پیدایم کرد خبرم کند که من سخت به خودم احتیاج دارم . کسی که هیچ چیز نمی داند حتی خودش را و اینکه ؛ که بود و چه می خواست باشد ولی همیشه می گفت" من هنوز زنده ام" برای اینکه بخواند و بنویسد و بفهمد . فصل کوچ که می رسد پرنده جانی دوباره می گیرد و فکر من چقدر سخت است حتی خیال اینکه پرنده فصل کوچ را در قفس بگذراند . نمی دانم دلم که می گیر تنها می شوم یا تنها که می شوم دلم می گیرد ولی تنهایی ثروت بزرگی است اینکه من در تنهایی خودم را پیدا می کنم . آن من گمشده که در کتابها و نوشته ها و دوبیتی ها دنبالش می گردم. یا حق

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رز

سلام دوست خوب و بسيار عزيزم . اميدوارم بتونيم لحظات تنهائيمون و با شادی سپری کنيم . دنيا هميشه همینطور بوده و هست برای همه ما زنده ايم برای اينکه زندگی ميکنيم و زندگی ميکنيم تا زنده باشيم . قدر لحظات تنهائی رو بدنيم چون بهترين وقت برای قدردانی از داشته هامونه . برای شما دوست خوبم ارزوی روزهای خوب و خوش دارم وبلاگ جديد هم مبارک فکر ميکردم دفعه ی قبل که ادرس داديد همون وبلاگ قبليست و چون چيزی تو ارشيوم نمونده بود نتونستم وبلاگ جديد رو ببينم . خوشحالم که با وبلاگ جديدتون هم اشنا شدم .

sara

از حرف مشترک از کوچ مشترک از حس مشترک.........از اين همه روحی که يک جا می آيد و می بينی هيچ کس نمی داند و تو می مانی و تو چه بگويم........هر چه هست اين است که مجنون غروب نمی کند.........قديمی نمی شود........تکراری نمی شود اگر از اين مجنون بو دن رها شود و خود جنون شود..........تنها می شود..............گاهی حتی سنگين و داغ و پر سايه............اما دست آخر چه می ماند جز اين که بگويم..........خودم بودم ..............و هنوز نمی دانم خودم چه بودم

sara

و چقدر دورتر می شوم هر چه پيش تر می روم..........

سحر

اينكه ادم فكر كند تنهاست . و ان وقت است كه مي بيند تنهايي ها چقدر بزرگ هستند و شايد انقدر بزرگ كه گم مي شويم تويي تنهايي مان . و مي خواهيم كوچ كنيم كه شايد پيدا بكنيم خودمان را

asal

سلام تنهايی زبان مشترک همه ی آنهايی است که دلشلن بهتر از عقلشان کار می کند . وبلاگ تازه مبارک

masoud

salam tavallode web lage zadideton mobarak sharmande ke chand vagti bod sar nemizadim khodet midoni dige man mesle to natonestam beram ziarate emamzade alfered va................. bedroood

masoud

eeeeeeeeeeeee yadam raft begam tanhaei chize khobi bodo ma gadrash ra nadanestim ............... ino zod pak konia va ella midoni dige chi mishe

maryam

اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست...در تنهايی طعميست که در هيچ با هم بودنی نيست...

رخساره

با با بزرگ ..دوست عزیز... ما ها که دیگر به این حرفها.. به این تنهایی ها عادت کرده ایم دیگر!!!!!!!!!!!!!!!!و باور کنید اگر تنهایی را هم نداشته باشیم آنوقت تنها میمانیم همیشه!!!!!!!!!!!!!!!! و این از سهراب را هم از قول خوبانش که میخوانیم این روزها:بیا تا برایت بگویم که چه اندازه تنهایی من بزرگ است.. و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکردو خاصیت عشق این است!!!!!!!!!! و از خویش میپرسم: آیا خاصیت عشق این است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و دیگر هیچ...