چند فصل برای محمد شفوی و اسطوره های سربلند شهر من

چند فصل برای محمد شفوی و اسطوره های سربلند شهر من

تصویر اصلی را ببینید

فصل صفر

همه چیز از ناخودآگاه شروع می شود. مثل چهارم رمضان امسال. آری دقیق تر می شوم به طبقه سوم بیمارستان شیخ الرئیس تبریز وقتی دکتر با لبخندی حاکی از علم و تحقیق از عفونت ریه خبر داد و من به جمع استفاده کنندگان از اسپری های "سرتاید1"، "سالبوتامول2" و "فلیکسونیز3" پیوستم تا دنیایی جدید برایم شکل بگیرد و یک تازگی تعریف نشده با تمام سختیها آغاز شود.

فصل اول

همه چیز از ناخود آگاه شروع شده بود. اگر چه نمی توانم دقیق تر شوم اما هر چه بود سالهای مربوط به نیمه دوم دهه شصت بود.وقتی قهرمانان برای اسطوره شدن به هفت خوان قدم گذاشتند و چه بسیار که در نیمه راهی که تا ابد ادامه داشت خاطره شدند.اما محمد با ادامه مسیر جاودانه شد. وقتی با اژدهای هفت سر دست به گریبان شد و پنجه در پنجه و نفس در نفس با او.....

فصل دوم

سکوت بود و نگاهی که می خواست جای کلام را پر کند

فصل سوم

محمد از راه دور آمد. با ریه هایی که از گازهای "سارین4" و "تابون5" انباشته بود. با چشمهایی که تا عمق درد را چشیده بود. اما نه کسی از اژدهای هفت سر خبر داشت و نه کسی می خواست از قهرمان و اسطوره چیزی بخواند و بداند.

......

سلام محمد. مرا ببخش. شاید... شاید که نه، حتما می دانی که این روزها زیاد به تو فکر می کنم نه تنها به تو که به تمام محمد هایی که اسطوره زندگی منند. می دانی که اسطوره های زندگی من در لابلای تاریخهای گذشته نیستند. هنوز زنده اند و با تمام مردم شهر نسبت دارند.هر چند هنوز من و ماهایی که پشت حصار شهر به دیوارهای آجری فکر می کنیم از زیبایی گاه گلی روستاها غافلیم......... یادم رفت می خواستم چه بنویسم...................

اما هنوز یادم هست که هر روز چند بار به تو فکر می کنم به شماها به تمام انسهای بزرگ با سرفه های شبانه ، با ساکهای زندگی در دست (چه نشسته در کنج خانه ای و چه فرو هشته در گوشه بیمارستانی)... واین با یادتان بودنها از عفونت ریه ها آغاز نشد. چرا که مسیر اسطوره ها شاهراهی است که با تمام کوچه ها پیوند الفت دارد.

فصل چهارم

بهار از راه خواهد رسید و تمام درختها با تنه های قهوه ای سوخته و از سرما ترک برداشته جوانه خواهند زد تا ناخودآگاهی دیگر آغاز شود و کسانی که دل به خاطره ها بسته اند به تقویمها دقیق تر شوند.....

1و2و3  داروهای مورد استفاده برای عفونتها و بیماریهای ریه

4و5 گازهای شیمیایی که در سلاحهای کشتار جمعی کاربرد دارد

/ 10 نظر / 22 بازدید
بی نظیر !

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت يار ديرينه ببينيد که با يار چه کرد باشد که باشید !

باغشمال

سلام با اجازه‌ات طبق قرار قبلی - مطلب را برای چاپ برداشتم.

آذرپیام

انتخاب 5 چهره تاثيرگذار تبريز در سال 89 در حوزه‌هاي فرهنگ و هنر ـ صنعت و اقتصاد - جامعه - ورزش منتظر نظرات شما هستیم. ( لطفا اين کامنت را به دوستان خود نيز بفرستيد) http://5chehre.blogfa.com

اوختای

سکوت و دیگر هیچ

فرینوش

. . . خدیا چنان کن که هر روز ما همه سبز باشد چون نوروز ما دل و دیده باشد ز مهر تو شاد جهان نو شود، سال فرخنده باد ... روزگارتان، و بهارانتان خجسته!

شهروز

سلام شهروز کلبه سبز بعد از سالیان سال دوری دوباره با کودک درون امد و منتظر قدمهای زیبای شما برای نوازش کودک درون خویش میباشد پ.ن : کلبه سبز http://shsn.persianblog.ir

اکرم

سلام دوست عزیز....[لبخند][لبخند] خواندمت نمی تونم بگم خیلی ارتباط برقرار کردم با ااین نوشته چون چیزی از جنگ در درک نکردم اما می تونم بگم خیلی از اونهایی را که حالا برای ما اسطوره هستن رو می شناسم و اینکه دوست دارم همسایه ی اتم های اکسیژنی باشم که اونا توو اون حال و هوا همسایه شدن با اکسیژن و اسطوره و زندگی... پیروز - پایدار- برقرار- سرفراز باشی [خداحافظ]

اکرم

بازم...سلام دوست عزیز...[لبخند][لبخند] با دو کار کوتاه به روزم و منتظر.... [خداحافظ]

اکرم

سلام دوست عزیز....[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند] تشکر و سپتس فراوان ار اینکه به بی تابی واژه هایم لطف داشتی...[گل][گل][گل] پیروز - سرفراز - پاینده -برقرار باشی [بدرود]