مادرانه ای برای تمام مادران ................

مادرانه ای برای تمام مادران ................

همه چیز از نگاهت آغاز شد......... تلاقی چشمهایی که تا ابدیت را می توانستی در آن به تماشا بنشینی.

کلام لازم نبود وقتی در افق چشمهای تو می شد ستاره چید و در عمق دریای بی کرانش غرق شد.

آنروزها تو را با بوی تنت می شناختم..... حتی وقتی خواب بودم.......... حتی وقتی خواب بودی.

آغوش تو پناهگاه امنی بود برای محو شدن در مقابل عظمت مادرانه ات. بزرگ شدم تا کلام را یاد بگیرم و شماره ها را...... اما هیچ چیز بی نهایت بودن تو را به تصویر نکشید و هیچ عددی نتوانست عشق مادرانه ات را محدود کند.

تو بی نهایت بودی حتی اگر من بزرگتر شده باشم. هیچ درسی در پشت نیمکت مدرسه ها درس زندگی تو نبود و هیچ معلمی از عشق مادرانه ای سخن نگفت و سرمشقی ننوشت................

همه چیز در نگاه تو خلاصه شد مادر....... حتی من که ذره ای از تو بودم.........

/ 4 نظر / 38 بازدید
فرینوش

. . . یـــــــلدا شب ترین شب ِ سال ... همراه با سرخ ترین گونه های میوه در کنار ِ عزیزترین عزیزان ... خورشید ایستاده در آستانه ی تولد تا طلوعی درخشان تر ... جای غایبان رو هم خالی کنین، لطفا! [نیشخند]

اکرم

سلام دوست عزیز....[لبخند] خواندمت زیبا بود و لطیف به لطافت و زیبایی حس مادرانه.... [گل][گل][گل] [خداحافظ]

سیامک آرش آزاد

سلام. مادر بهانه ای بود راستش من همیشه برعکس کار می کنم روز مادر جات خالی رفتم قطعه هنرمندان وادی رحمت برای دیدن پدر مثل همیشه تنها بود. در بعضی از قطعه ها برخی شیرینی می دادند و بعضی قطعه ها خرما اما من بودم و منی که به خاطر کار اداری ام باید در روز مادر تا ساعت 11 و نیم شب نتوانستم در خانه باشم. هم مادر تنها ماند و هم پدر تنها بود و هم من و اولین روز مادر هرسه مان تنها بودیم