یادداشتهای سفر به تاجیکستان2
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧   کلمات کلیدی: تاجیکستان ،هفته فرهنگی ،مطبوعات رسانه ها ،فرودگاه امام خمینی

مردانی با نیم تن اضافه بار

ترخیص بار از انبار توشه فرودگاه مهر آباد چندان طول نکشید.یک خودروی ون کرایه کردیم و ساعت یک نصف شب عازم فرودگاه بین المللی امام خمینی(ره) شدیم. وقتی رسیدیم قسمت بار گفت که به دلیل عدم وجود بخش بار در پروازهای تهران دوشنبه می بایست بار همراه مسافر تحویل شود. ما هم بی خبر از همه جا وسایل را برداشتیم و به سالن ترانزیت رفتیم. اینکه از ورودی تا سالن ترانزیت چطور رفت رفتیم .. بماند.باجه پرواز دوشنبه هنوز باز نشده بود و ما از ساعت یک و نیم تا سه و نیم معطل شدیم تا حضرات تشریف بیاورند. در این بین هم چند بار به مدیریت ترمینال ماهان و جاهای دیگر سر زدیم تا تکلیف بارمان را مشخص کنیم. درست مثل مسافران اورست می ماندیم که باید توشه ای بزرگ با خود داشتیم.ما نفرات اول صف برای گرفتن کارت پرواز بودیم و کلی مسافر هم پشت سر ما. وقتی کانتر(باجه تحویل کارت پرواز)باز شد تازه ماجراها شروع شد:
- بارتان چیست؟
- آثار هنری
- اجازه خروج آثار هنری را ندارید
- ما مجوز داریم برای ماموریت فرهنگی عازم تاجیکستان هستیم
- ببرید مجوزتان را تایید کنند
این بخشی از پروسه خروج بود. بعد از کلی دوندگی و تایید مجوز دوباره سناریوی جدید. نیم تن اضافه بار....
اجازه ندارید این همه اضافه بار داشته باشید
عرض کردیم برای ماموریت می رویم بار دولتی است. سفارت در جریان است.هواپیمای بار هم به تاجیکستان نمی رود.
این مشکل خودتان است. وزارت امور خارجه هم در جریان باشد ما قبول نمی کنیم.....
حالا هی قربان صدقه و این و آن را دیدن ... تا اجازه دادند. و دوباره برگشتیم سر خوان اول . کم کم مسافران دارند تمام می شوند و ما هنوز اول راهیم ساعت هم چهارونیم صبح است. بسته های بار شما سنگین است بروید و کوچکشان کنید.....
بگذریم.... که یاد اوری این اتفاقها واقعا مو به تنم راست می کند.


آخرین دقایق کارت پرواز گرفتیم و .... تشریفات گمرکی و ... پرواز هواپیمای ماهان از تهران به دوشنبه پایتخت تاجیکستان ....


 
یاداشت های سفر به تاجیکستان/1
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸   کلمات کلیدی: تاجیکستان ،هفته فرهنگی ،شهرداری تبریز

سلام. دوستان از حال و هوای تاجیکستان می پرسیدند و تنبلی ما هم که ..... بگذریم: این هم بخش اول:

هر روز تئز تر از دیروز

حرف و حدیث عزیمت به تاجیکستان و برگزاری هفته فرهنگی تبریز در تاجیکستان با اعلام رسمی شهردار تبریز (آقای مهندس نوین) و حضور ایشان در برنامه شبانه "اوبا" که یکی از پر مخاطب ترین برنامه های صدا و سیما در ماههای گذشته بود و اعلام سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز(و مدیر عامل آن آقای حسین نجفی)  به عنوان متولی این برنامه وارد بخش جدی شده بود و کم کم مقدمات سفر و ترکیب هیات مشخص می شد.از طرفی من درگیر برنامه های نمایشگاه مشهد بودم و احساس می کردم ایام برگزاری هفته فرهنگی تاجیکستان در جوار بارگاه ثامن الحجج(ع) خواهم بود. با این حال به جهت اینکه اعتبار گذرنامه ام تمام شده بود اقدام به تعویض آن کردم.

هنوز گذرنامه جدید نیامده بود که اعلام شد بنده نیز همراه این سفر خواهم بود. به محض رسیدن گذرنامه و تحویل آن به سازمان فرهنگی هنری برای تهیه ویزا تاریخ سفر حدود دو هفته بعد از تحویل گذرنامه اعلام شد. من هم که برنامه " اوبا" را روی آنتن داشتم و هر شب از ساعت 30/21 تا 23 اجرای زنده داشتم. دست به دامان آقای پور رستم(تهیه کننده برنامه اوبا) شدم.

روز بعد اعلام شد که هیاتی پنج نفره – که بنده نیز جزو آن خواهم بود- به جهت هماهنگی و اقدامات اولیه دو روز زودتر (یا به قول تاجیک ها "تئز تر"  از هیات اصلی عازم "دوشنبه" خواهیم بود.باز من به شبکه سهند اطلاع دادم که زمان مسافرتم تغییر کرده و البته مخالفتی نبود.

شنبه 16 مهر خبر رسید که باز هم برنامه تغییر کرده و ما باید باز هم زودتر حرکت کنیم و صبح روز دوشنبه در شهر دو.شنبه باشیم (یعنی کمتر از چهل و هشت ساعت بعد)و ویزای ورود به کشور تاجیکستان نیز مهیا شده است. چون پرواز تبریز به تهران ما روز یکشنبه بود ، من آخرین اجرای برنامه ام را روز شنبه انجام دادم و با دوستان خداحافظی کردم.

یکشنبه صبح در اداره بودیم و تا ظهر دنبال کارهای مربوط به حکم ماموریت و بسته بندی وسایل طول کشید. بعد از ظهر هم برداشتن وسایل شخصی و خداحافظی با همسر و فرزند (پسرم مهدی که سه ساله است می گفت مگه برنامه اوبا چقدر طول می کشد که من این همه وسایل بر می دارم)

دقایق آغازین برنامه 17 مهر "اوبا" را در حالی دیدم که در فرودگاه تبریز تابلوها و آثار قابل انتقال به تاجیکستان را تحویل قسمت بار می دادیم. و ..... گام نخست سفر از تبریز به تهران بود.


 
حمد و سوره ات را بخوان
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳   کلمات کلیدی: یحیی شیدا ،داود هوشنگ ،استاد شهریار ،اواین اجرا

دانش آموز دبیرستان فردوسی تبریز بودم که به اتفاق همکلاسی شاعرم علی نوروزی با انجمن ادبی استاد شهریار آشنا شدم.آن روزها دوست ارجمندم مصطفی دانش سلیمانی که اکنون مدیریت مقبره الشعرای تبریز را برعهده دارد مجری جلسات انجمن بود.تالار اندیشه سازمان تبلیغات اسلامی که با صندلی های کوچک کلاس نقاشی پر بود. جلسه اول گوشه ای خزیدیم و به شعرخوانی شاعران گوش سپردیم. با صدایی بم بعد از هر شعر صحبت میکرد و بیت شاهد می آورد. چند جلسه ای به همین منوال گذشت یک روز اسمم را برای خواندن شعر نوشتند و مرا هم به پشت تریبون دعوت کردند. قلبم داشت از جایش در می آمد. نفسم بند آمده بود. گفت: چند نفس عمیق بکش.... حالا شعرت را بخوان. کمی مکث کردم و گفتم شعر ندارم. گفت" حمد و سوره ات را بخوان و همه خندیدند.بعد ها فهمیدم این تکیه کلام استاد است برای کسانی که بگویند شعر ندارم.


اولین اجرا

جلسات انجمن های شعر با حضور استاد ابوالفضل علیمحمدی در طبقه پایین کتابخانه تربیت (انجمن ادبی تبریز) و با حضور استاد یحی شیدا در تالار اندیشه سازمان تبلیغات اسلامی (انجمن ادبی استاد شهریار ) برگزار می شد و اجرای جلسات را آقایان مصطفی دانش سلیمانی، اروجعلی شهودی ومختار صدرمحمدی بر عهده داشتند. یک جلسه بعد از اتمام انجمن صحبت لیلی و مجنون بود و اینکه در شعر شاعران مختلف تجلی داشته است. من یاد شعر استاد شهریار افتادم و خواندم که:

مجنون ایله من مکتب عشق ایچره اخوردوق
من مصحفی ختم ائتدوم او "واللیلی " ده قالدی
و...
استاد شیدا گفت: از شهریار زیاد می خوانی؟ گفتم : بله استاد . لبخندی زد و گذشت تا جلسه بعد که هیچ یک از مجریان جلسه نبودند. با نگاهی از پشت عینک رو به من کرد و گفت: بیا امروز تو جلسه را اداره کن!
رفتم و نشستم کنار ایشان تا شاعران را برای قرائت شعر صدا کنم. هنوز دو نفر شعر نخوانده بودند که حجه الاسلام تاج الدینی(معاون پارلمانی رئیس جمهور که آن زمان تازه رئیس سازمان تبلیغات اسلامی شده بود) به انجمن آمد و عده ای نیز همراه وی بود.استاد تا دید من دست و پایم را گم کرده ام نگاهی کرد و گفت: فرض کن این ها صندلی خالیست و فقط من و تو با هم صحبت می کنیم.از اشعار شهریار بخوان و هر از گاهی کسی را برای خواندن شعر دعوت کن.این سخن قوت قلبی برایم شد و هنوز هر جا که اجرای برنامه داشته باشم به اجرای آن روز فکر می کنم.


 
← صفحه بعد